دست نوشته های یک غریب آشنا (2) به مناسبت فرارسیدن محرم
چندیست حال غریبی دارم. همه را غریب می دانم. دیوارهای شهر مرا به یاد دیوارهای مدینه می اندازد. بازارهای این شهر مرا به یاد بازار شام می اندازد.دلم می لرزد واشکم سرازیر می شود و می ترسم....
و می ترسم که این همه شور و حال دروغ و ریا باشد...
خراب باده عشقم کسی چه می داند میان جاده عشم کسی چه می داند
من از تبار علی و فاطمه هستم غلام عشق حسینم کسی چه می داند

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۸۷ ساعت 20:47 توسط سیدمحمد موسوی
|
گاهی اوقات دوست دارم با ابراز عقاید مختلف خود نظر دیگران را درباره این دیدگاه ها بدانم از این رو سعی دارم تا با وبلاگ نویسی علاوه بر اطلاع رسانی از عنایت دوستان نیز برخوردار شوم .