چندیست حال غریبی دارم. همه را غریب می دانم. دیوارهای شهر مرا به یاد دیوارهای مدینه می اندازد. بازارهای این شهر مرا به یاد بازار شام می اندازد.دلم می لرزد واشکم سرازیر می شود و می ترسم....

و می ترسم که این همه شور و حال دروغ و ریا باشد...

خراب باده عشقم کسی چه می داند                  میان  جاده  عشم  کسی چه   می داند

من  از  تبار  علی  و   فاطمه  هستم                   غلام عشق حسینم کسی چه می داند