دريغ از دو تا سكه 10 توماني
اواخر سال بود و همه در تكاپوي خريد عيد. يه روز تو مدرسه به يكي از دوستام گفتم بريم مشهد؟ اون كه تا حالا تنهايي مسافرت نكرده بود و ارادت خاصي به آقا داشت چشماش برقي زد و گفت بريم داداش. خلاصه يه چند روزي گذشت و هفته به آخر رسيد. صبح كه داشتم به سمت مدرسه مي رفتم يادم افتاد چه قراري داشتم خلاصه يه تن ماهي و پس انداز خودم را برداشتم و راه افتادم. رفيقم را ديدم اون هم كه با ترديد نسبت به مسافرت به مدرسه آمده بود، گفت چي كاركنيم بريم؟ گفتم انشاء الله مي ريم.
قرار اين بود كه بعدازظهر با اتوبوس راه بيافتيم و و جمعه عصر دوباره برگرديم كه به كلاس شنبه برسيم. بعد از مدرسه با اتوبوس رفتيم ترمينال جنوب. جاي شما خالي عجيب شلوغ بود. آخر سال همه مي خواستند به شهرستان هاي خود بروند. رفتم داخل ترمينال به يكي از گيشه ها گفتم بليط مشهد مي خوام. خنده اي كرد و گفت پسر جون تا گرمسار هم بليط گيرت نمي ياد چه برسه به مشهد.
دست از پا درازتر آمدم بيرون كه ديدم يه نفر داد مي زنه مشهد مشهد، مشهد فوري خوشحال همراه خيل جمعيت دنبالش راه افتادم تا رسيدم به يكي از كوچه هاي پشت ترمينال. ميني بوس هاي فيات داخل شهر را به خاطر داريد؟ اين ميني بوس ها كه تو خطهاي رسالت-امام حسين،آزادي-امام حسين و رسالت- خاوران فعال بود همه جمع بودند و نفري 5 هزار تومان تا مشهد مي گرفتد. جالب بدونيد آن زمان اتوبوس هاي ولو تازه آمده بود و قيمت بليطش براي مشهد 1900 تومان بود.
ديدم نه پولمان مي رسه و هم معلوم نيست با اين ميني بوس هاي داغون اصلا به مشهد برسيم. برگشتم داخل ترمنيال با يكي از راننده ها صحبت كردم و قرار شد با 4500 تومان تو بوفه اتوبوس سوار بشيم. اصلا نمي دونم آنقدر دلم مي خواست يه جوري برم مشهد كه ديگه به پولم و بيقه چيزها توجهي نداشتم.
به هرحال سوار اتوبس شديم. به سختي روي بوفه نشستيم آخه غير از ما 5 نفر ديگه هم بايد روي بوفه مي نشستند. شاگرد شوفر آمد براي حساب كردن نمي دونم چي شد كه از ما نفري 3500 تومان گرفت خيلي خوشحال شدم و بغض گلوم را گرفت. تا مشهد با اتوبوس هاي قديمي نزديك به 14 ساعت راه بود. ساعت نزديك 8 شب بود ديدم جا تنگه رفتم جلو روي صندوق آب نشستم تا حداقل دوستم راحت بشينه. بالاخره تا صبح يه جوري سر كردم. صبحكه رسيدم اول رفتم دو تا بليط برگشت براي بعدازظهر و دو بليط داخل شهري براي رفتم به حرم گرفتم.
به به به حر حال رسيديم حرم جاي شما خالي خيلي خلوت بود آخه زائرين كه اكثرا براي سال تحويل به مشهد مي آيند و مجاورين هم مشغول كارهاي عيد بودند. تا حالا حرم را اينجوري خلوت نيده بودم در صحن انقلاب حداكثر 30 نفر بودند. نزديك ناهار رفتم دو تا نون لواش خريدم و با تن ماهي كه از خونه آورده بودم خورديم. يه زيارت باحال كرديم و از حرم خارج شديدم. اما دريغ از دو سكه 10 توماني كه باهاش بليط اتوبس داخل شهر بگيريم و مجبور شديم پياده تا ترمينال بريم. بعد از آن سفر تا حالا مشهد زياد رفتم و حتي در هتل هاي خوب هم اقامت كرده ام اما واقعا اون سفر يه چيزي ديگه بود.
گاهی اوقات دوست دارم با ابراز عقاید مختلف خود نظر دیگران را درباره این دیدگاه ها بدانم از این رو سعی دارم تا با وبلاگ نویسی علاوه بر اطلاع رسانی از عنایت دوستان نیز برخوردار شوم .