ان الله یحب التوابین
دوست داشتم یه داستان از توبه کنندگان در وبلاگ بذارم اما چیز دندانگیری با توجه به ذیغ وقتم پیدا نکردم دیگه ساعت ۵ صبحه و باید برای رفتن به خانه و البته دوباره سر کار آماده شم. به همین دلیل فعلا این داستان را می گذارم به واقعی بودنش خیلی گیر ندید مفهوم جالب وبه روزی داره.شعره آخرش خیلی به من حال داد حتما بخونید.
ادامه نوشته
بازآ، بازآ، هر آنچه هستى باز آى گر كافر و گبر و بت پرستى باز آى
اين درگه ما در گه نوميدى نيست صد بار اگر توبه شكستى بازآى

دوستى داشتم كه جوان بسيار زيبا و قشنگ و دلفريبى بود بر اثر جوانى و زيبائى ، جوانان و دوستان بذه كارش او را به طرف گناه كشاندند و او كم كم هرزه و بى بند و بار و شيّاد و لات...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۸۷ ساعت 5:10 توسط سیدمحمد موسوی
|

گاهی اوقات دوست دارم با ابراز عقاید مختلف خود نظر دیگران را درباره این دیدگاه ها بدانم از این رو سعی دارم تا با وبلاگ نویسی علاوه بر اطلاع رسانی از عنایت دوستان نیز برخوردار شوم .